خاطرات ازدواج موقت زن سی ساله

از اولین باری بگویید که متعه را قبول کردید.

اولین بار، ۸-۷ ماه بعد از جدایی من بود این قضیه بود. همان احساس نیاز به بودن یک نفر که با خواهرم و یکی از دوستانم در موردش صحبت کردیم و هر دو در این فکر بودند که اگر مورد خوبی بود، ما را با هم آشنا کنند. یکی دو مورد حتی خواهرم معرفی کرد که صحبت کردیم و من به دلایلی نپذیرفتم. مثلاً یکی شان اصلاً از نظر اعتقادی به من نمی خورد؛ حتی اگر می‌گفتیم که الان بی محرمیت با هم رابطه داشته باشیم، برای این فرد مهم نبود!

ـ شما گفته بودید که کسانی معرفی شوند؟

بله؛ من به خواهرم گفته بودم که نیاز دارم، هم به لحاظ روحی و هم به لحاظ جسمی که کسی کنارم باشد. بعدتر دوستم هم کسی را معرفی کرد. بعد از مدتی که از آشنایی ما گذشت، من خودم پیشنهاد دادم که محرم بشویم. آدم بسیار با اخلاقی بود؛ تمایل و موقعیت این رابطه را هم داشت. این اولین بار بود.

ـ یعنی موقعیت این فرد چطور بود؟

نزدیک سی سال داشت و تا آن زمان همیشه تنها بود. نیاز متقابل به این ارتباط را داشت.

ـ چطور شد به این موافقت رسیدید که خود شما پیشنهاد دهنده بودید؟

شاید آن نگاه ترس‌آلود، دلیل چندم باشد و من دلایل دیگری داشتم که گفتم نه. آن زمان من تازه جدا شده بودم و اصلاً نمی‌ خواستم وارد یک رابطه جدید عاطفی بشوم. آن رابطه هم دقیقاً داشت عاطفی شروع می‌شد. آن آقا قبل از هر چیز به من ابراز علاقه می کرد.

ـ از سختی جدایی در صورت شروع عاطفی قضیه می ترسیدید؟

بله.در چنین حالتی معمولاً دلایل شروع یک رابطه منطقی نیست؛ احساس نیاز واقعی نیست. همه چیز درگیر احساسات لحظه ای هست که می آید و می‌رود و زود هم تمام می شود. تعهدی بر پایبندی نیست؛ چون دوست داشتن تعهدی نمی آورد برای فرد؛ اینکه می گوید من تو را دوست دارم، تعهد نمی آورد! و تنها زن را وابسته به یک محبت غیر واقعی می کند.

ـ طرف مقابل چرا داشت به این رابطه موقت تن می داد؟ مجرد بود یا متأهل؟

مجرد بود. نسبت به اطرافیان و دوستانش، خیلی کم درگیر رابطه با جنس مخالف شده بود. همین باعث شده بود که محجوب باشد. یک نگاه اخلاقی به موضوع داشت؛ می‌گفت من عذاب وجدان می‌گیرم که با دختری ارتباط داشته باشم و نخواهم که با او ازدواج کنم. ولی چنین مشکلی را با شرایط من نداشت و می‌گفت تو شرایط محرمیت موقت را داری و من و تو می‌توانیم محرم شویم.

ـ این آقا شرایط ازدواج دائم را نداشت؟

خودش این طور می‌گفت که ندارد.

ـ نگران قضاوت بقیه نبودید؟

اوایل به خانواده نگفتم؛ ولی بعد از مدتی گفتم. برخوردها بد بود. هنوز هم این موضوع حل نشده.مادرم بعد از مدتی که موضوع را گفتم، خیلی راحت و منطقی به من حق داد و کنار من بود. ولی اعضای دیگر خانواده این طور نبودند.

ـ بار اول زمان محرمیت چه مدتی بود؟

حدود یک سال و نیم با هم بودیم. حالا قطع می شد و مدتی فاصله می افتاد و باز صیغه می خواندیم. بعد از آن یک سال و نیم هم این طور نبود که مرا رها کند؛ هنوز هم خبر می‌گیرد و گاهی مشکلی داشتم، می آید کمک من.

ـ چرا قطع شد؟

وابستگی ایجاد شده بود و ترس از اتفاقاتی که این وابستگی ایجاد می‌کرد. مادر آن شخص متوجه ارتباط پسرش با یک زن مطلقه شده بود و ترس و نگرانی خود را دائما به ما منتقل می‌کرد.بیشتر من به خاطر حرفی که مادرش زده بود خودم را کنار کشیدم. گفته بود از زن های بیوه باید بترسی و این نگاه خیلی آزاردهنده بود.

ـ در این مدت یک سال و نیم، خواستگار نداشتید برای ازدواج دائم؟

داشتم.

ـ احساس عذاب وجدان نمی کردید؟

چرا خب؛ خواستگاری داشتم که جدی هم شد. در مراحل اولیه که داشتیم آشنا می شدیم، من در دوران عده ی محرمیت موقتم بودم. یعنی خواستگار که آمد و قرار شد من فکر کنم، صیغه را باطل کردیم. من در این دوران که از طرفی دوره عده عقد موقتم با آن آقا بود و از طرفی با این خواستگارم به طور جدی حرف می زدم، دائماً با خودم درگیر بودم.

ـ به خواستگار قضیه ی این محرمیت موقت را نگفته بودید؟

نه؛ ظرفیت پذیرش این موضوع نیست. ازدواج مخفیانه ممنوع است ، زمانی رسید که من مجبور شدم قضیه را بیان کنم. رفت و آمد خانوادگی بود و همه گفتند که با هم محرم شوید و از طرفی من شرعاً نمی توانستم! من مجبور شدم که قضیه را با خواستگارم مطرح کنم و همین امر، آغازی بود بر اینکه یک بی اعتمادی و بی محبتی پیش بیاید. از محبت آن آقا به من کاسته شد. این موضوع به هم خورد و یکی از دلایل اصلی اش هم همین قضیه بود.

وقتی من موضوع را گفتم، مثالی زد که هر وقت من به آن فکر می‌کنم، برایم خیلی تلخ است. روایتی از پیامبر نقل کرد با این مضمون که اگر مرد مسلمانی با یک زن فاحشه ازدواج کند و باعث اصلاح او شود… این مثال را درباره من زد! وحشتناک بود. این باعث شد که اولین برخورد منفی بین ما پیش بیاید. من گفتم اگر شما دارید یک شرایط کاملاً حلال را با همچین شرایطی قیاس می کنید، سکوت می کنم و شما را به همان دین و پیامبری که از آن حرف می زنید، وا می گذارم. سعی کرد توجیه کند؛ ولی این توجیه ها هیچ ‌وقت فایده نداشت. هنوز هم سعی می کنم به آن مثال که به شدت آزار دهنده بود فکر نکنم.

این یکی از آسیب های بزرگ عقد موقت هست. ممکن هست گاهی از یک دختر باکره پرسیده شود که تا به حال کسی را دوست داشتی؛ ولی وقتی خانم مطلقه یا بیوه ای قرار هست ازدواج کند و از او می پرسند آیا با کسی بودی یا نه، منظورشان این هست که آیا تا به حال محرم موقت کسی بودی! این طور وقت ها دروغ گفتن خیلی سخت است و گفتن حقیقت سخت تر از آن! چون شما وقتی حقیقت را می گویی باید یک عمر برای خودت نگاه ها و حرف های تلخ و آزار دهنده را بخری در حالی که کار اشتباهی انجام نداده ای!

فقط همین بیوه یا مطلقه بودن یک سری سختی ها دارد؛ چه رسد به اینکه بگویی من در این مدت با کسی دیگر بودم!حتی اگر این رابطه حلال باشد. همان خواستگاری که گفتم، نگاهش یک نگاه کاملاً منفی بود. با اینکه فرد کاملا مذهبی ای هم بود.

ـ این نگاه، نگاه شرعی نیست؛ نگاه عرفی ست…

نگاه عرفی هست؛ ولی این آقا و کسان دیگر آن را با شرع مخلوط می کنند. خیلی وقت ها می گویند تقوا داشته باشید و تنهایی و عواقبش را تحمل کنید؛ متعه برای شرایط خیلی خاص است. من این را قبول دارم که برای شرایط خیلی خاص است، مثلاً دختر باکره تا وقتی از سن ازدواج نگذشته، شرایطش با مطلقه یا بیوه متفاوت است. اما اینکه بگوییم تقوا داشته باشید و این هم یک جور امتحان است و تحمل کنید، درست نیست. گاهی پیامدهای این تنها ماندن برای یک زن جبران ناپذیر است. اما متاسفانه این نگاه های بسته که با استدلال های اخلاقی توجیه اش می کنند وجود دارد.

ـ فرد مطلقه یا بیوه این امکان را ندارد که گزینه هایی مثل خود را بیابد و با واسطه پیشنهاد ازدواج دائم بدهد که نخواهد سراغ متعه و آسیب هایش برود؟

این هم می شود، ولی باز ریسک هست. به خاطر نگاهی که در جامعه ما نسبت به بحث خواستگاری خانم از آقا وجود دارد. وقتی خانم پیشنهاد می دهد، آقا پایش را عقب می کشد. خانم هایی که شرایط خاص دارند، حتی گاهی یک ابراز علاقه ی ساده هم نمی توانند بکنند. برای دخترها هم سخت هست، اما برای خانم بیوه یا مطلقه قضیه ناممکن هست تقریباً؛ انگار محکوم هستند به یک سری چیزها. نگاه عرفی جامعه محکوم شان کرده، اصلاً نگاه شرعی این‌گونه نیست.

ـ آسیب هایی که مدّ نظرتان هست، چیست؟

یکی از آسیب های متعه، این هست که چون دائم نیست و تحت شرایطی اتفاق می افتد، بعد از یک مدتی گاهی کوتاه، گاهی طولانی آن آقا می رود؛ و هیچ تضمینی وجود ندارد که آن خانم بعد از آن رابطه ازدواج دائم کند و چون یک مدت رابطه ای را تجربه کرده، تحمل این تنهایی دوباره خیلی سخت تر است. بعد برای جبرانش مجدداً با کسی دیگر وارد یک رابطه ای می شوند، بعد آن تمام می‌شود و یکی دیگر و … عملاً این قضیه تبدیل می‌شود به یک خودکشی تدریجی. در حالی که این موضوع برای مرد اینگونه نیست؛ مرد می تواند در آن ِ واحد با چند نفر باشد و حتی در تمام طول زندگی اش اینگونه باشد. مردها کمتر خسارت روحی به شان وارد می‌شود. بعد هم آقایی که تجربه متعه دارد، اگر هنگام ازدواج دائم آن را مطرح کند، چندان منفی تلقی نمی شود؛ حتی برخی نگاه مثبت دارند که چه جوان خوبی بوده که نیازش را از راه شرعی بر طرف کرده و سراغ گناه نرفته است. اما یک خانم نمی تواند اینگونه باشد؛ خانم در چنین روابطی محکوم است و در جامعه ی ما عرف نیست که خانم ها از این نیازشان حرف بزنند. عرف نیست که بماند؛ اصلاً نگاه منفی هست.

ـ این آسیب ها برای زمانی هست که فرد موضوع را به خواستگارش بگوید؛ اگر نگوید، چطور؟

وقتی سؤال می شود، چاره ای جز گفتن نیست. از طرفی وقتی گفته نمی شود، یک ترسی همیشه با آدم هست که اگر رابطه یا رابطه هایی را که من در آن بودم، یکی اش را این آقا متوجه شود، چه می شود!

ـ مهریه چه در نظر می گرفتید؟

از یک شاخه گل تا یک مبلغی پول.

ـ با تمام شدن زمان متعه، احساس خلاء عاطفی پیش نمی آید؟

طبیعتاً پیش می آید. در همان دوران هم با فکر کردن به اینکه «یک روزی تمام می شود»، این احساس پیش می آید. این حس موقت بودن، آزار دهنده است؛ خصوصاً اگر رابطه خوبی باشد.

اینکه آدم همسر موقت مردی شود که همسر دارد، اصلاً جالب نیست؛ و اصلا نمیدانم چرا مردان به داشتن همسر دوم گرایش پیدا می‌کنند؟ مگر اینکه آن آقا واقعاً دلیل قانع کننده ای داشته باشد یا اینکه شرایط مالی اش را داشته باشد و شرایط دیگر را؛ طوری که وقت گذراندن با همسر دوم به زندگی اول آسیبی وارد نکند. در غیر این صورت جالب نیست کسی که همسر دارد، سراغ متعه برود.

ازدواج موقت بهترین راه نجات و قرب به خداست

مسلماً ازدواج موقّت از طریق سایت حافظون می ‏تواند مقدارى از مشکلات جنسى جوانان را حل نماید؛ ولى چنانچه این کار بدون اتخاذ تدابیر و قانونمندی هاى لازم صورت پذیرد، بی ‏شک عوارض نامطلوب بهداشتى و روحى براى جامعه در بر خواهد داشت. مسلماً شرایط ازدواج موقت از نظر هزینه و نیازهاى دیگر، همانند ازدواج دائم نیست و طبیعتاً براى اکثر جوانان قابل دسترسى خواهد بود. ولى متاسفانه در حال حاضر چنین زمینه‏ هایى وجود ندارد. در هر صورت تقوا و عفاف در مواردى که ارضاى غریزه جنسى از راه‏هاى مشروع میسّرنیست، ازدواج موقت بهترین راه نجات و قرب به خداست. ضمناً براى شرایط ازدواج موقت سن معینى شرط نیست ولى بهتر است زودتر از ۱۸ سالگى نباشد.

ازدواج موقت و متعه از نگاه دین برای کسانی تشریع شده است که ازدواج دائم  برایشان میسور نیست. یا زنی که شوهرش فوت کرده و با وجود داشتن چند بچه یتیم، امکان رها کردن فرزندان و ازدواج دائم را ندارد؛ و جهت کنترل غریزه جنسی ازدواج موقت می کند.
نکته ای که باید مراعات شود این است که اگر زنی به عقد موقت درآمد و با تمام شدن زمان عقد، از همسرش جدا شد؛ اگر عده نگه ندارد؛ ازدواج با ایشان در حکم زنا است. زنانی که پولی می گیرند و بدون خواندن خطبه عقد با کسی رابطه جنسی برقرار می کنند؛ زناکار محسوب می شوند. همچنین زنانی که خطبه عقد می خوانند و بعد از تمام شدن مدت ازدواج، بدون این که عده ۴۵ روزه نگهدارند، به عقد مرد دیگری در می آیند این هم در حکم زنا است.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


× 9 = چهل پنج